تبليغاتX
تریفه، مکتب قرآن - ((ذكــــــــــر))كاكه احمد

                                                                 (( ذكر))
                                                      بسم الله الرحمن الرحيم     
يكي  از عوارض روان انسان اينست كه: برخورد با مسائل تازه اي كه برايش پيش مي آيد، اهميت و ارزش مسائل را كه در گذشته برايش مهم بوده اند، درنظرش ميكاهد، و گاه بكلي آنها را فراموش ميكند. اما گاه مسائلي وجود دارندكه آنقدر داراي اهميت و ارزش ميباشند كه فراموش كردن و يا بي اهميت شدن آنها از جهاتي بسيار مضر است و بايستي آنها را باتذكر دوباره يادآوري نمود. اين خصوصيت يعني جلب شدن توجه به تازه ها و بي اعتماد ماندن به گذشته ها در روان انسان از گذشته در ميان انسانها شناخته شده بوده و مثلها و اصطلاحاتي هم در بسياري از زبانها وجود دارد كه نشان ميدهد،اين عارضه رواني خويش رادرك كرده است. مثلا در زبان عربي "فــــي كـــل جديـــدِلـــــــذه" و در زبان فارسي "نو كه آمد ببازاركهنه ميشه دل آزار"نشان دهنده اين مطلبند.
بعداز آنكه مسلمانان ، جامعه اسلامي مدينه را تشكيل داده بودند، مقداري از آموزشها وتعاليم گذشته دوران شخصيت سازي آغاز انقلاب ، در نظرشان كهنه شده بود، و بي توجهي نسبت بدانها درميان مسلمانان ديده ميشد.خداوندمتعال در آيه كريمه 16سوره حديد، اين بي توجهي و فراموشي  زا تذكر ميدهد، وراه حل اين مساله را توضيح ميفرمايدأَلَم يأنِ لَلَّذِينَ ءَامَنُواْأن تَخشَعَ قُلُو بُهُم لِذِكراللهِ وَما نَزَلَ مِنَ الْحَقِ وش لا يَكُونُواْكُالَّذينَ أُوتُواْ الْكُتبَ مِن قَبلُ فَطَالَ عَلَيهِمُ الأَمَدُ فَقَسَت قُلُوبُهُمْ وَ كَثيرٌ مِنْهُم فَسِقُونَ ". يعني آيا( پس از آموزشها و تجربه هاي چندين ساله واطلاع از حال گذشتگان) زمان آن نرسيده كه قلوب مؤمنان به سوي ياد خدا و آنچه از حق نازل شده آرام گيرند، و مانند آنها كه در گذشته كتاب براي آنان آمده، كه ايام برآنان گذشت و، دلها يشان سخت گرديد، و بسياري ازآنان ، در رونده از مسير هستند؟! .
همچنانكه بارها دردرس و بحثهاي توضيح داده ايم ،آمال توحيدي يك مسلمان متعهد، واساسا جهت گيري مبارزه دين، عليه پديده ضد خدايي و ضد مردمي است، بنام"بغــــــي"كه با دو بازوي بزرگ تشكيل دهنده اش " اتراف" و"استكبار" درمقابل دين الهي قرار دارد واين دو، هيچ نقطه اشتراكي باهم ندارند، و اصولاً مبارزه ميان دين وبغي ، مبارزه ايست آشتي ناپذير كه از گذشته ادامه داشته ودر آينده هم ادامه خواهد داشت ، با تائيد الهي سرانجام اين نبرد چنانكه مبارزان طريق دين، با شرايط لازم، تلاش كنند بنفع آنان و مستضعفان ، و نابودي وخذلان مستكبرين ومترفين، خواهد بود،إنَهُ علي كلِ شيء قدير.
زمانيكه،دراوائل كارو آغاز آموزشهاي مكتبي ، اين مسئله مهم را تشريح ميكرديم ، به خوبي معلوم بود، كه مسلمانان، اهميت اين مطلب رادرك ميكردندو ميخواستندبا تمام وجود،خود را در صف بندگان صالح خدا، ودرمقابل تمام مظاهر اتراف واستكبار قراردهند.اما متاسفانه به اقتضاي همان خصلت فراموشكاري،پس از گذشت چند سال ميبينيم و مي شنويم، كه در نظر بعضي از شما ، اين مطالب اساسي و بنيادي مهم، اهميت گذشته خود را از دست داده اند ،در زندگي بعضي از شما ، بعضي از مظاهرو خصال اسراف وتبذير وجود دارد، با اينكه رنگهائي از "كبر" و خود بزرگ بيني و بزرگ طلبي ، به چشم ميخورد،و راستي حالاوقت آن رسيده است كه ما هم اين مطلب تاسف آور را با جديت تمام،تذكر دهيم و با قاطعيت تمام اعلام كنيم كه :امكان ندارد شخصي با خصوصيات و صفات مترفين ومستكبرين ، در صف مسلمانان باشد و ادعا كندكه عليه صف مقابل دين يعني " بغــــــــي"مبارزه ميكند.اين دوصف كاملاً از هم جدا هستند. نميشود متكبر بود و با اسم اسلام- مثلاً- عليه تكبر مبارزه كرد. اين را بخوبي درك كنيد. فرموده پيامبر بزرگ و معلم ارجمندبشريت را بياد آوريدكه فرمود، ((لا يدخل الايمان في قلب فيه مثقال حبه من خردلِ و مِن الكِبر)). بياد بياوريد اهميت مساله را و تصميم بگيريد، با تمام توان و قدرت ، وجود خودرا از خصوصيات كبر پاك كنيد. انسان گرچه نسبت به ساير جانداران وپديده هاي زمين،امتيازاتي فراوان دارد، اما نبايد فراموش كند كه مخلوق است وصفاتي مطلق مانند "كبر" يا" آفريدن" و.... بالاتر از آنست كه به وي نسبت داده شوند.
واز اين جهت است كه استكبار و خود بزرگ بيني و يا درست تر بگوئيم :" خود خدا بيني" به اندازه اي مذموم است كه: بعنوان مهمترين دشمن دروني و بيروني يك فرد مسلمان بايستي با آن مبارزه كند، تاآنكه آثار شوم و طبقات آفرين آن از جامعه زدوده شود.خداوند پس از آنكه مطلب را بطريقي تكان دهنده ، گوشزدميفرمايند، راه حل اين را نيز، براي آنكه دلها آرام واطمينان يابندو سختي وقسوت ازآن دور شود، اعلام ميكنندكه ".........اَن تَخشَعَ قُلُوُبُهم لِذِكرِالله ، وَ ما اَنزَلَ مِن الحقِ ........".
"ذكرخدا" بعنوان مهمترين روش يافتن اطمينان قلب و دوري از اضطراب و تشويش،در قرآن معرفي شده است " اَ لا بِذِكرالله تَطمئن القُلُوب". البته ذكر با مفهوم صحيح ودرستش " ذكر جهت دار و موجه " نه ذكر مبهم وناموجه.براي نمونه يكي از پربركترين ذكرها ايسنت كه درمورد گذشته و حال و آينده خويش بينديشيم . در ساعاتي ازشب يا سحر هنگاميكه ذهن وبدن فارغ ازانديشه و كارهاي روزانه است، بعد از نماز و نيايش بدرگاه خداوند متعال، با ذهني جمع، به گذشته خويش بينديشيم كه: ابتدا از قطرات آب ناچيزي خلقت يافتيم . وقتي بدنيا آمديم طفلي ضعيف و ناتوان بوديم كه جز گريه راهي براي نشان دادن احتياجمان به غذا نمي دانستيم ، وحتي از دورن كردن يك مگس از خودمان ناتوان وعاجر بوديم . وبعد به حال خودبينديشيم كه از آن گذشته ناچيز و بي ارزش بدينجا رسيده ايم . متوجه باشيم ، كه خداوند ازاعماق ضميرو روان ما آگاه است  .به تمام انگيزه ها ونيتهايمان علم دارد،واز تمام اعمال واقوال ما با خبراست،و سپس هم به آينده بينديشيم و، بدانيم كه هيچكس را ياراي فراراز چنگ مرگ نيست ، واين سرنوشت قانوني شامل و الهي است كه بايستي هم را در بگيرد. وفكر كنيم و ببينيم كه بعد از آن سر منزل حيات،فقط در دو صورت مطرح است. يا گذشته دنيايمان"خوب" بوده است و مشمول " مغفرت" ويادر سطح بسيار عالي بهره منداز " رضوان" خواهيم شد. و يا گذشته مان ،عصيان و نافرماني وتبعيت از هوي و هوس بوده است ، ودر اينصورت " عقاب الهي " تحقق خواهد يافت.بينديشيم به آن روزي كه خداوند متعال درباره ما قضاوت خواهد فرمودروزيكه نه تنها گفته ها و كردارمان ، بلكه نيتهايمان نيز برما عرضه ميشود.و پناه برخدا ازچنان روزي.
   رَّبَّنا أِننا سَمعنا مُنادياً يُنادي للإِِيمن أَن ءامِنو بِرّبِكُم فآمِنَّا*رَّبَّنا فَاغْفرلنا ذُنُبنا وكَفرعَنَّا سَيّئاتِنا وتَوَفَّنا مع الابرار* رَّبَّنا وءَاتِنا ما وَعَدتّنا علي رُسُلِكَ وَلا تُخزِنا يَومَ القَيمةِ إِنّكَ لا تُخلف المِيعادَ*...........
ذكر آياتي از ذكر هاي جهت دار
گذشته:
أَلَم نَخْلَقكُم مَن مّآءٍ مَّهين -يا ايها الانسانَ ما غَرَكَ بِرَبِكَ الكريم الذي خَلَقَكَ فَسَويكَ، فَعَدَلَكَ في اَي صُوَرهٍ ما شاءَ رَكَبَك.
  أَيَحْسَبُ الإِنسان أَن يُترَكَ سُدًي*أَلَم يَك نُطفَةً مِن مَّنِيٍ يَُمني* ثُمَّ كانَ علقةً فَخَلَقَ فَسوَّي*فَجعلَ مُنْهُ الزَّوجَينِ الذَّكرَ وَ الأُنثي*
حال: **والله عليمٌ بذات الصدور** ** ولله خبيرٌ بما تعملون** (( إنما الاعمالُ بالنياتِ)) (( الله ولي الذين آمنو......))(( هوالله الذي لا اله الا إلا هو عالِم الغَيبِ  والشهاده هورحمن الرحيم ))
آينده
كُلُّ نَفسٍ ذائقةُالموتِ وَأِنَّما تُوَفَّونَ أَجوركُم يَومَ القِيمةِ فَمَن زُحزِحَ عَنِ النَّاروَأُدخِلَ الجنَّةَ فَقَد فازَ وَما الحيوةُ الدنيآ إِلّا مَتَعُ الغرور*كُلُّ نَفسٍ ذآئقَةَ المَوتِ ثُمَّ إِلينا تُرجعُون* يَومَئِذٍ تُعرَضُون لا تخفي مينكم خافيه *
قُلْ أَؤُنَبُئُكُم بخيرٍمِن ذالكُمْ لِلَّذين اتَّقَوْاْ عندَ ربّهِمْ جَنَّتٌ تجري مِن تحتهَا الأَنهرُ خلدِينَ فيها وأَزواجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرضوانٌ مِنَ اللهِ وّاللهُ بصيرٌ بالْعِباد*
.و آياتهاي ديگر با اين موضوع و مفهموم.
اين نوعي ذكر حهت دار بود كه مربوط به گذشته و حال و آْينده انسان و رابطه فرديش با خداوند است ، بايستي ايئ نكته را در نظر داشت كه اين نوع ذكر محدود به يك يا چند نمونه نيست ، بلگه ازجهاتي فراوان و در موضوعاتي بيشمار ، ميتوان به تفكر پرداخت و، با مدد از ذات اقدس الهي به اطمينان قلبي دست يافت از جمله، تفكر درباره تاريخ نوع انسان، وچگونگي حركت تقدمي ، يا ارتجاعي گذشتگانمان ، و نحوه يرخورد اقوام گذشته پيامبران عليهم السلام وتلاش پيگير وخستگي ناپذير دلسوزانه پيغمبران ، بخاطر نجات بشريت نادان و جاهل وستمكش ،و سرانجام، تحقق سنت لا يتغيير الهي در مورد مكذبين و.. و... چينين ميفرمايدو.
كَذَّبت قَومُ نوحٍ الْمرسلين* فَأَنجينهُ و مَن مَّعَهُ في الْفلكِ الْمحشون* ثُم أَغرقنا بَعدُالباقينَ كذَّبت عادٌ الْمرسلين*إِذْقال َلَهُم أَخوهُم هُودٌ أَلا تتَّقون* فَكَذَّبُوهُ إِنَّ في ذَلِكَ لأيَةً وما كانَ أَكثَرُهُم مُّؤمِنينَ* كَذَّبت ثَمُودُ الْمرسلينَ*إِذْ قالَ لَهُم أَخوهُم صلِحٌ أَلا تتَّقون* فأَخَذَهُم الْعذابُ إَنَّ في ذلِكَ لأِيةً وَماكانَ أَكثَرُهُم مُّؤمنينَ*
.نوعي ديگر از ذكر
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمرسلينَ*إِذ قالَ لَهُم أَخُوهُم لُوطٌ أَلا تتَّقونَ* إِنِّي لكُم رسُولٌ أَمين* قاتَّقواللهَ وأَطيعونِ*فَنَجَّينه و أَهلَهُ أَجمعينَ* إِلَّا عَجوزاً في الْغبرِينَ*(شعراء)
وَثَمُودُ وَقَومُ لُوطٍ وَأَصحبُ لْئَيكَةَ أُولئِكَ الأَحزابُ* إَن كُلًّ إِلَّا كَذَّبَ الْرُّسُلُ فحَقَّ عقاب* وَ ثمودَ وَ قَوم‌ُ‌ لُوطٍ وَ أَصحبُ لْئَيكَةِ أُوْلئِكَ الْأَحزابُ* إِن كُلٌ إِلَّا كذّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقابِ*(صوره ص)
نظري بر عللل اصلي موضگيريهاي غير اسلامي گروههاي سياسي اسلامي:
همچنانكه در مباحث و دروس گذشته، بارها توضيح داده ايم،" دين ، بعنوان يكمجموعه كامل و ذيصلاحيت  و بهم پيوسته "، متكي به سه ركن اساسي مي باشد: كتاب، سنت، اجماع،
( اطيعوالله و اطيعو الرسول واولي الامرمنكم)و دين با وجود اين سه ركن است كه ما صدق مي يابد يعني : نبودن يكي از اينها ، دليل بروجود نداشتن دين در معناي اصيل قرآني آن ميباشد.
ميدانيد كه بعد از رحلت پيامبر(ص)  مجموعه دانشمندان متعهد صدر اول ، با روش شورايي،به انتخاب حضرت ابوبكر- سلام الله عليه- پرداختند وسپس ادامه اين روش تا انتخاب حضرت علي – سلام الله عليه- به خلافت( رياست قوه مجريه)، عملاً مظهر عيني تطبيق دين خداوند متعال با سه ركن اصلي تشكيل دهنده اش بودند اما شهادت حضرت علي و سلطه بر حكومت اسلامي بوسيله امويان وتبديل حكومت شوري و دولت خلافت، به حكومت خودكامه سلطنتي ، نقطه آغاز نابودسازي ركن سوم ، يعني "اجماع" بود.البته خوي و خصا ل اترافي و استكباري امويان، بطور طبيعي ، مستلزم مخالفت با وجود شوري، واداره جامعه ازطريق اجماع بود. مقتضاي كارهاي خلاف اسلام آنها( امويان) ، اين بود كه از دخالت متعهدان مسلمان در سياست  و اداره جامعه  كه يكي از مهمترين معاني دين، همين برنامه و روش اداره جامعه است جلوگيري كنند، وحتي بحث "سياست اسلامي "كه تهديد مستقيم حكومت خودكامگان ممانعت بعمل آورند.معمولا زورپرستان ، ازآنچه موجوديتشان را بخطر مياندازد، هراس دارند.اما آنچه چنين خصلتي ندارد، در نظرشان مهم نيست،وحتي ممكن است، بعللي ، مطلوب هم باشد.به اين دليل ، تحصيل وبحث درباره ظاهر بي محتواي علوم و معارف ديني در رشته هاي مختلف بجز سياست وحكومتداري ، آزاد بود؛ولذا مجموعه هاي ارزشمندي – صرفنظر از اشتباهات التقاطي و... در اين رشته ها ساخته و پرداخته شدند، كه بصورت گنجينه هايي عظيم ف هميشه ميتوانند بشريت را تغذيه كنند.
دريك عبارت خلاصه، ؟آنچه كه روش اداره جامعه بود، هرچه وبد، دين نبود. اين مساله بتدريج ، مسيرش به آنجا ميرفت كه دين كه يك مجموعه بود، كم كم اجزاي عمده آن فراموش ميشد، و ساير اجزايش بصورت "تخصصهاي جداگانه" درميامد. سه رشته تخصصي بزرگ، فقه، كلام، و عرفان، هرچند با عيب ونقصهاي فراوان ، مهمترين رشته هاي با قيمانده ورشد يافته دين، گشتند؛ وكتب و رسالات فراواني در اين زمينه نوشته شدند. اما آنچه ازآن بحثي نبود و كاري روي آن نشد، همان "سياست اسلامي" بود.گاه بعضي از دانشمندان دلسوز كه اين فاجعه خطرناك ، يعني:پنهان اجزايي ازاسلام، و تبديل اجزاي ديگر به رشته هاي تخصصي بيگانه از همرا درك كرده بودند،سعي ميكردند كه با بازنگرشي مجدد به دين، بسوي مجموعه بازگردند. مثلا غزالي- عليه الرحمه- منظورش از نوشتن "احياء علوم دين" همين مطلب است ، هرچند اين مجموعه گرانبهاي اونيز، فاقد بحث"سياست اسلامي" است.دانشمندان متاخر ديگري هم كه به اين فاجعه "دين بي سياست" پي بردند، گاه بحثهايي دراين زمينه كرده اند. از جمله مرحوم شيخ محمد عبده و سيدقطب، اقبال لاهوري ، و.....
كه همين بحثها بود كه برسر زبان بعضي از مذهبيون ايراني افتاد، اما بي آنكه مطلب را عميقاً و بخوبي درك كنند. حتما بارها شنيده ايد اصطلاحاتي ازقبيل "مذهبي و سياسي" و"مذهبي- سياسي" و.... را،واين نشاندهنده همين مطلب مطلب است . خلاصه كنيم كه ، فراموش شدن سياست اسلامي ، و تهيه نشدن مجموعه هايي مدون و منظم از موازين اين سياست ، عامل اصلي اينهمه موضعگيريهاي غيراسلامي وضداسلامي گروههاي مسلمان است. آيا در برنامه هاي فكري و عملي سياست ايرن گروهها ،چه اندازه استناد به كتاب و سنت مشاهده ميكنيد؟؟گذشته از بعضي خصال غير اسلامي كه موجب شده است، بيشتر تسليم عقل و يا هوي و هوس خود باشند، نبودن يك مجموعه منظم و مدون از موازين سياست ديني ، ونا آشنا بودن افراد مسلمان با اسلان بصورت يك مجموعه كامل،مهمترين علت موضعگيريهاي غيرديني است،راه حل، گذشته از تلاشي جدي و همه جانبه براي احياي شوراي اولي الامر ، هرچندبيشتر كاركردن ، جهت معرفي موازين سياسي ونحوه ارتباط با كل مجموعه و ترغيب وتشويق افراد مسلمان به استفاده از كتاب وسنت و اجتناب از تبعيت غير كتاب وسنت ميباشد.
البته تذكر اين مطلب ضروريست كه بازگشت مسلمانان به آغوش سياست اسلامي ، با وجوداقتداركامل دو مكتب استثمارگر و استكباري ماركسيسم وكاپيتاليسم درجهان ونفوذ سرسام آور و فاجعه آميز اين دو درفرهنگ مسلمانان خيلي ساده نيست.اگر بمبناي نفوذ اين معيارهاي باطل و ضدبشري ، خلاءوجود داشت ، معرفي موازين ديني و تلاش براي بازگشت مسلمانان به استفاده و تبعيت از آنها ، بسيار آسانتربود. اما با اين وضع هم نبايد هيچگونه يأس و نوميدي در طي طريق خدا پسندمان بچشم بخورد.
مطمئن باشيد با تلاش پيگير ومخلصانه در معرفي اسلام بصورت يك مجموعه كاملبمنظور نجات متستضعفان ،" آينده در قلمرو اسلام" است.
                                                                  ((با تاييدات خداوند توانا.))

 

 

 


+ نوشته شده در 87/04/09ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط امید |