بسم الله الرحمن الرحیم
.... بقاياي شاهنشاهي تارو مار شده ايران،و خانواده اشرافی ذوب شده اموي، پس از آنكه در زمان عمر(رضی الله تعالی عنه) اولين موجوديت خود را از دست داد و دومي نيز با خطر پياده شدننهايي سيستم ديوان مواجه بود و آفتاب بخت خفته خود را به سقوط نهايي ميديد،به تلاش افتادند كه از بسته شدن آخرين روزنه اميد جلوگيري كنند.
اين مطلب توضيح چنداني ندارد، فقط اشارهاي ساده و كوتاه به اين مطلب، كه عبارتاست از پيدا كردن سيستم نهايي ديوان. طبق آنچه كه حضرت عمر تقريبا در سالآخر عمر خود فرموده است، طرح ديوان اين بود كه: تمام آنچه را كه جامعه اسلاميآن زمان موجود بود، به طور مساوي در بين تمام مسلمانان تقسيم شود. كه عبارت حضرت عمر(رضی الله تعالی عنه) اين بود:
إِنّي هَمَمتُ أَن لا أَدَعَ فیها صَفراءَ وَ لا بَيضاءَ إِلّا قَسَّمتُهُ بَينَ النّاس .
تصميم آن است كه در سرزمين اسلامي، هيچ زرد و سفيدي - زرد و سفيد كنايه است،يعني: سكه طلا و نقره، كه سكه آن زمان بود، و منظور تمام ثروت و موجودی عالماسلامي بوده است-، را باقي نميگذارم، مگر اينكه آنها را در بين مسلمانان تقسيم كنم.
تصمیمی كه حضرت عمر(رضی الله تعالی عنه) واقف برآن بود، در مورد آن تلاش و فعاليت فوقالعاده وسيعي صورت و انجام گرفته بود، وعملی کردن این تصمیم مشکل بود. اگر جامعهاي داراي محدوديت جغرافياييباشد و مرز به دور آن كشيده شده باشد، بتواني مساحت سرزمين خود وتعداد افراد جمعيت خود را محدود كني، ممکن است کار آسانی باشد،تا چند سالي براي آن زحمت بكشي و تلاش بكني تا تعداد افراد و جمعيت و ثروت و درآمد آنجامعه را به دست بیاوری،اما ميدانيم كه اگر اسلام در جامعهاي وجود داشته باشد،چنین تصمیمی نمی گیردکه قطعهاي از سرزمين را براي تعدادي از انسانهای آن جامعه معین نماید وبگويد كه اينها نور چشمي هستند و ديگر به باقي بشريت كاري نداشته باشد.اينگونه تنگ نظري و طرفداري از ملتي، و بي توجهي به ملتهاي ديگر، با فكرو اندیشه اسلامي سازگار نيست. در نظر اسلام بشريت همه يكي هستند و تلاشي كه ميكند، براينجات كل بشريت است. اما تنها چيزي كه هست، آن استكه فردي كه زوتر مسلمان ميشود، در برابر سايرين مسوليت پيدا ميكند، كه مال و جان خود را براي نجاتباقي انسانها فدا كند. افظليت و برتري آناني كه زودتر مسلمان ميشوند، فقط دراين است: جان بازي، مال فدا كردن. مانند... در ميان انسانها! نه اينكه چونزودتر مسلمان شدهاند، پس اسلام بايد تنها خود را مشغول آنها كند و آنها را بسازد و آماده نمايد، و ديگر كاري به بشريت و بقیه مردم نداشته باشد.
قسمتی از نوار دین و انسان.
خوانندگان محترم وبلاگ:
به دليل داشتن چندين اشكال در ويرايش كتاب حكومت اسلامي،آنرا اصلاح و در ۳ پست مجزا قرار دادم اميدوارم مورد رضايت واقع گردد.
بشریت در کدام از این دو دِه سعادتمند است؟
مثال دوم: خانه ای در شهری هست محقر،در آن خانه زن و مردی زندگی میکنند و یک پسر بچه 8-9 ساله دارند.فرزندانشان را صمیمانه دوست دارند همیشه با محبت و احترام با وی رفتار میکنند، و همیشه در تلاش اند تا وسائل پیشرفت و خوشی و راحتی او را فراهم سازند.اما توانائی آنان محدود است، و هرگاه که بر سفره می نشینند خوراک آنان نان و ماستی بیش نیست.با نوازش فرزند را بسر سفره دعوت میکنند.لباس کودک از پارچه نخی است و کهنه و پاره است.خانه دیگر نیز داریم مجلل و پر زرق و برق و همیشه سفره پر از نعمت های رنگارنگ ،اهل این خانه فرزندی دارد 8- 9 ساله که او را فقط برای کار وزحمت میخواهند،بچه شان را با محبت و احترام نگه نمی کنند .همیشه بوی توهین می کنند و بدرد دلها و آرزوهایش توجهی ندارند .خود بر سر سفره می نشینند و ظرفی برای او پر از خوراک میکنند که تنها در راهرو بنشیند و بخورد .خوراک او بهرحال خیلی خوب و مطبوع است و لباسی از پارچه های گران قیمت بتن دارد ... کدام یک از دو کودک احساس سعادت و خوشبختی میکنند؟
جامعه ای که ازجهت عقاید و افکار از جهت اخلاق ،از جهت روابط اجتماعی و اقتصادی و از جهت نظام حکومتی واقعاً اسلامی باشد درست شبیه به اهل آن ده اول – هرچند از نظر رفاه و تکنیک عقب مانده باشند – و شبیه است بفرزند همان خانه اول گرچه زندگیش محقر باشد – اما جامعه ای که از جهات مذکور غیراسلامی باشد ، مردمش، حال آن ده پیشرفته، و حال کودک آن خانه مجلل را دارند، .تفصیل این مطلب قسمتی، از این رساله، و قسمتی دیگر، از رساله "نظام اقتصادی اسلام" بدست میآید.
24-رابطه انسان با حکومت را در سه صورت متمایز از انسانها میتوانیم تصور کنیم:
1- انسانی که مکتب ندارد و بهیچ قانون و و نظامی معتقد نیست، و هرگونه حکومت و مقررات اجتماعی را باری بر دوش بشر می داند.
2- انسانی که معتقد بیک مکتب وبرنامه هست ،اما به آفریننده هستی ایمان ندارد، و اراده ای را حاکم و ناظر بر هستی نمیشناسد.و مرگ را پایان خط وجود هر فرد میشمارد، و نه کتابی برای ارزیابی خوبی و بدی تصور میکند و نه حسابی.مکتب مورد پسند او محصول آراء و نظرات دانشمندان است و بنظر او،در هیچ موردی، هیچ پایه و مبنائی الهی ندارد.
(حواشی و توضیحات)
1-" یا اَیُها الناسُ إنا خلقناکم مِن ذکر و أنثی، و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ،إن أکرمکم عندالله اتفاکم ...."(ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم،و بصورت ملت ها و قبیله ها درآوردیم تا امکان آشنایی و ارتباط داشته باشید،گرامی ترین شما نزد خدا،پرهیزکارترین (با تقواترین )شماست.)در این آیه، سه اصل مطرح است که تفضیل آنها در اینجا مناسب نیست.اما بطور خلاصه :
1- بخلاف تصور نژادپرستان که هر یک از چهار نژاد سرخ و سیاه و سفید و زرد را بنوعی از میمونها نسبت میدهند، دراولین مرحله انتقال از حیوان به انسان، فقط یک نر و ماده تحول یافته اند،و همه نژاد ها محیط در طول صدها و هزاران قرن،عامل اختلاف رنگها و خصوصیات جسمانی شده است.
2- تقسیم به واحدهای بزرگ و کوچک طبیعی (مانند اشتراک فرهنگی و روانی و صوری) نه تحمیلی(مانند مرزهای جغرافیایی)بخاطر تفاخر و برتری طلبی نیست بلکه به خاطر تأمین یکی از نیازهای مهم این موجود" متمدن بالطبع" است.یعنی برقرار شدن آشنائی و روابط بین قبائل و ملل با هم.
3- چون همه انسانها از یک اصل اند،و تقسیم به واحد ها به خاطر تأمین یک نیاز مهم انسانی است،هیچیک از خصوصیات نژادی ،ملی،قومی،فرهنگی و غیره.موجب گرفتن امتیاز مادی یا معنوی نیست،فقط یک خصلت" اختیاری" وجود دارد که مایه امتیاز است :"تقوی "(یعنی:از آنچه زیانبار است برای فرد و جامعه،حذر کردن و همه امکانات را در راه خدمت گذاشتن)آنهم نه امتیاز دنیوی مانند گرفتن القاب و پوشیدن لباس مشخص از مردم و برتر نشستن و...(ازامتيازات معنوي) يا پول بيشتر و خانه زيباتر وزندگي آسوده تر و...(از امتیازات مادی)بلکه فقط یک امتیاز دینی که برابطه انسان با خدا مربوط است( نه روابط بين انسانه از امتیازات مادی)بلکه فقط یک امتیاز دینی که برابطه انسان با خدا مربوط است( نه روابط بين انسانها)،يعني: احترام"در نزد خدا"،ولاغير... و حدیث نبوی گوید : "الناس سواسَّیةٌ کأسنان المشط،لا فضل لعربی علی أعجمی،و لا لأبیض علي أسود،إلا بالتقوی "( مردم،با هم مساوی و هم درجه اند هانند دندانه های شانه،نه شخصی عرب را بر فردی عجم،و نه سفیدی را بر سیاهپوشی برتری است،جز با تقوی).
2- "خلق لکم ما فی الأرض جمیعاً"(تمام آنچه در زمین است،برای همه شما آفریده شده است.).آیات دیگر و همچنین احادیث فراوان در این زمینه داریم،که در "بحث نظام اقتصادی اسلام "باید مطرح کنیم.
3- نمونه قسمت اول مناطق شمالی اروپا و مناطق مرکزی و غرب شبه جزیره عربی بوده که رفاه و درآمدی در حد تحریک آز قدرتهای استعماری آنروز (يعني:ایران و روم)و تحمل رنج لشکرکشیها ،نداشتند.نمونه قسمت دوم ،ایران و روم و بعضی از مستعمرات آنها بود.
4- یعنی: بواسطه رفتار و روابط مردم (که بعضی ستم میکردند، و دیگران زیر بار ستم میرفتند)، فساد و تباهی بر و بحر را پوشانیده است.
بسم الله الرحمن الرحيم
خوانندگان محترم: "جزوهی حكومت اسلامی" اثر علاّمه كاكه احمد مفتیزاده به صورت كامل تايپ و ويرايش گرديد، اميدوارم از اين اثر كمياب استفاده لازم را ببريد، بحث حكومت اسلامی متأسفانه در دنيای اسلام كمتر به آن توجه شده است، و به همين مناسبت اين جزوه پاسخ مناسبی است، برای كسانی كه معتقد هستند، دين ازسياست جدا است.
مقدمه:
ازنظرجامعه شناسی اسلامي،تاریخ تمدن انسان،صحنۀ نمایشی است ازتضاد وجدال دو گروه- دراشکال ودرمقیاسهای گوناگون- :گروهی کوچک با نام هائی ازقبیل "مَلاء" و " مترقین" و "مستکبرین" وامثال آن؛ وگروهی عظیم- یا اکثریت خلق- که عنوان "مستضعفین"،وضع وشرایط زندگی آن راتصویر می کند.
روش گروه اول،کم کاری وبی تلاشی ، وبعد:استثمار وغارت حقوق ودسترنج معنوی ومادی گروه دوم است بوسیلۀ حربه های "زر،زور،تزویر"،و بهرۀ اکثریت،خستگی و تلاشی است مداوم،با تحمیل محرومیت ازنتایج آن، وکشیدن نازواِفادۀ گروه مفت خوراول.
مأموریت پیامبران بزرگ، همیشه عبارت بوده از: شکستن بنیان این نظام طاغوتی و طبقاتی ، با حربه ایدئولوژی امتیاز شکن توحیدی ، که این عقیده همه انسانها را همسطح میشناسد ، چه در حقوق مادي و چه در حقوق معنوی(1) وزمین را با هر چه در آن، متعلق به همه میداند (2).
اما گروه امتیاز جوی بیکاره پرمدعای استثمارگر ، همیشه در برابر پیغمبران، برای حفظ موجودیت خود، با توسل به حربه های "زر" و"زور"و "تزویر"، ایستاده اند ؛ و با نیروی گروههای مزدور یا فریبخورده ، در برابر نیروی حق و عدالت ، قد علم کرده اند .این استثمارگران ، هرگاه که شکست نظامی خورده ،و ناچار در برابر حق تسلیم شده اند ، باز با توسل بخطرناکترین سلاحها یعنی تزویر ،تلاشهای از راههای گوناگون را برای حیات انگلی خود ، از سر گرفته اند.
چهارده قرن پیش ، روی زمین ، میدان تاخت و تاز های همه جانبه گروههای مترفین بود. به زودی در وصف نمیگنجد که بشریت چه در مناطق عقب مانده آن روز که فاصله های امتیازات ، خفیفتر بود ، و چه در جامعه های ( به اصطلاح ) پیشرفته ونیرومند زمان که فاصله های طبقاتی ، به اوج می رسید (3)از دست این استثمارگران به چه روزی افتاده بود ! درجمله اي کوتاه ورسا، " ظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی الناس ...."(4).
بسم الله الرحمن الرحيم
اين سخنراني درزمينه وحدت اسلامي و ريشه يابي علتهاي تفرق در جوامع اسلامي كه توسط علامه مفتي زاده درتاريخ 18/2/1358دردانشكده مخابرات ايراد شده است، بعلاوه چند سوال وجواب درزمينه خود مختاري و شيوه زمامداري دراسلام كه عيناَاز نوار پياده شده و منتشر ميگردد.
خواهران، برادان:
سلام و درود برشما باد.موضوعي كه امروز تعيين شده درباره اش بحث كنيم موضوعي است تحت عنوان "وحدت اسلامي".وحدت ديدگاههاي گونانگوني دارد:وحدت دربرابر تنوع،وحدت دربرابر كثرت،وحدت دربرابر تفرق وامثال اينها و ميدانيم با توجه به شرايط اجتماعي ما از اقسام مختلف وحدت آنچه اكنون حايز اهميت است كه درباره اش بحث كنيم ، وحدت دربرابرتفرف است .