محاضرة لفضيلة الأستاذ «كاكه احمد مفتيزاده»- رحمه الله تعالى-حول الإيمان و الکفر
العلّامه بعدالسجن العلّامه قَبل السجن

بسم الله الرّحمن الرّحيم
المقدّمة
الحمدلله ربِّ العالمين، وصلوات الله وسلامه، ورحمته وبركاته على خاتم الأنبياء والمرسلين محمّد وآله وأصحابه المخلصين إلى يوم الدّين.
أمّا بعد فإنّ هذه الرسالة التي بين يدي القارئ الكريم، ترجمة سؤال وجواب، لفضيلة الأستاذ «كاكه احمد مفتيزاده»، يعود تسجيل أصلها، إلى سنة 1413ق، وكان الأستاذ المجاهد يقضي في تلك السنة آخر شهور حياته المباركة، بعد عشر سنوات قضاها في السّجن، صابراً صامداً محتسباً، معظمها في الزنزانات الإيرانية الإنفرادية.
و في إحدى زياراته العائلية خارج السجن، اُتيحت فرصة فعرض عليه فيها «سؤال حول الإيمان و الكفر» فأجاب -رحمه الله- بما ستقرئونها إن شاء الله. من حسن الحظ أنّ اصل السؤال و الجواب، الذي اُجري باللغة الكردية، سُجِّل تصويرياً في تلك الظروف الصعبة وهو موجود الآن. ورغم أهمية الموضوع (اعتباراً لملابسات خاصة) تأخّر توزيعها للعموم إلى سنة 1426 ق. و ها نحن اُولاء نقدّم للناطقين باللغة العربية، ترجمة هذا الموضوع الهامّ، علّها أن تُروي عطاش الحقيقة بجرعة مِن بحر المعرفة الدينية التي كانت قطرات مباركات استنبطها كاكه أحمد مفتيزاده، من عيون الكتاب والسنة الذّاخرة الفيّاضة. والقارئ الكريم سوف يواجه فيها «التكرار لبعض الموضوعات بعبارات مختلفه»، و استعمال المترادفات، و الإستفادة من ضروب التعبير من أخبار و إستفهام و...، و ضرب الأمثال المتعددة لموضوع واحد، كل هذا باسلوب واضح بسيط جدّاً، و بعبارات سهلة صريحة. و دليل ذلك: انّه لما كانت هذه الآراء و النظريات التي طرحت في هذا الجواب، نظريات جديدة هامة، و في الحقيقة ليست معروفة، و لا مألوفة حتى لدي العلماء. هذا من جهة، و من جهة أخرى كانت الموضوعات العلمية الجليلة، و المفاهيم الدينيه العظيمة في ذاتها، صعبَ المنال للخواص بَلْهَ العوام، لَجَئنا إلى هذا المنهج، وأخذنا بهذا الاسلوب. و المرجو من العلماء والقراء، إلمام النظر في المسائل المطروحة بعين الإنصاف و الرضا، لا بعين السخط والغضب. نسأل الله تعالى أنْ يُخضِرَ الجمود والمَحْلَ في ميدان المعرفة بصوب هذه الحقايق الدينية.
بسم الله الرحمن الرحيم
سؤال: فضيلة الأستاذ کاکه احمد مفتی زاده! السلام عليكم ورحمة الله وبرکاته.
منذ زمن طويلة شغلني سؤال، و مع الأسف لم يتيسرلي في تلك المدة لقاءك كي اسئلك عنه والسؤال هو: أنّك في بعض مقالاتك المسجّلة، والمحاضرات التي القيتها في المناسبات المختلفة، قلتَ: لا اجد اليوم على وجه الأرض أحداً يجوز أن يطلق عليه اسم الكافر. هل هذا صحيح؟ و كيف يكون ذلك؟ و اضافة إلى هذا قيل إنّك قلت: لو كان هناك كافر، ما كان للإسلام أنْ يحاربه لأنّه كافر. و مع هذا نرى أنّه ورد في التاريخ متواتراً أنّ بعض الناس ارتدّوا في عهد ابيبكر - سلام الله عليه - بعد وفات النبي -صلى الله عليه وسلم- و امتنعوا عَنْ أداء الزكاة، و كان ابوبكر- سلام الله عليه - بسبب تلك المواقف من هؤلاء، أمر بقتالهم حتى قال للمسلمين: لو لم تُسايروني في هذا الأمر لسرت إليهم وحدي، ولاُقاتلنّهم. أفلا يغاير هذا ما قلتَ؟ وكيف تربط بينهما؟
سلام وعرض ادب واحترام خدمت خوانندگان تریقه.
بحث ایمان و کفر از جمله آثاربسیارگرانبها ی علّامه کاکه احمد مفتی زاده میباشد، اصل نوار به زیان کُردی وباهمّت شورای مدیریت مکتب قرآن به زبان فارسی برگداننده شده،توضیحی مختصر در آخر مطب آورده شده که برای فهم بیشتر مطلب مفید خواهد بود،بیننده گرامی را برای خواندن این مطلب دعوت می نمایم.
مدیریت وبلاگ تریفه

ایمان و کفر
سؤال: مدّتی است سؤالی برایم پیش آمده است و متأسّفانه کمتر توانستهام خدمت شما برسم و آنرا مطرح کنم؛ آن پرسش هم این است که: در نوارهای ضبط شده و صحبت های مجلسی شنیدهام که فرمودهاید: اکنون من نمی توانم در دنیا کسی را نام ببرم که بتوان عنوان «کافر» را بر او اطلاق کرد. در حالی که در دوران پیامبر(ص) و در زمان خلفای راشدین (س) جنگهای متعددی به نام جنگهای «کفر و اسلام» رخ داده است و در دوران خلافت حضرت ابوبکر(س) پس از رحلت پیامبر(ص) افراد و قبایلی از ادای زکات خودداری کردند. و همین امر باعث شد که اعلام جهاد کند تا جایی که فرمود: «حتّی اگر مرا همراهی نکنید به تنهایی وارد جنگ با آنها می شوم.» آیا این مطلب با نظر شما مغایرت ندارد؟ لطفا مسأله را تبيين فرماييد.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
این سؤال، بخش کوچکي از موضوعی کلی، یعنی سیاست بین المللی اسلام است. در حاشیهي کتابِ«در بارهي کردستان»، کوتاه و عنوانوار، در بارهي برخی از اصول سیاست اسلام- چه سیاست داخلی چه سیاست بین المللی- توضیحاتی دادهام. البتّه توضیح هم نیست، بلکه اشارات بسیار مختصری است که اگر توضیح داده شود، بسیار مفصّل خواهد بود؛ زیرا، از زمانی که در دنیای اسلام، «حکومت شوری»را از بین بردند و حکومت استبدادیِ فردی را جایگزین آن کردند، حاکمیّتِ سیاستِ اسلامی از بین رفت. البتّه منظور این نیست که به طور کلّی از میان رفت؛ بلکه مبانی حکومتیِ حکومتها، بر اساس سیاست اسلامی نبود. خود حکومت استبدادی و همفکرانش گرچه گاه گاهی موافق اسلام بودند، ولی هر طور که می خواستند- ولو مخالف با اسلام- حکومت می کردند؛ چون سرشت و مصلحت حکومتهای استبدادی چنین است.
آری! به دلیل از بین رفتن حکومت شورائی اسلام، میبینیم که هر چند در بارهي برخی از موضوعات فقهی، خیلی مفصّل و مبسوط سخن رفته است؛ امّا موضوع سیاست اسلامی، بسیار مُجمل و مختصر مورد بررسی قرار گرفته است؛ و اگر گاهگاهی عملاً یا قولاً مسائلی در این زمینه پیش آمده باشد، غالباً از همدیگر منقطع و گسستهاند و آنهایی که صد در صد طبق ضوابط اسلامی بوده- چه داخلی، چه بین المللی ـ برای کسانی که خیلی اهل تحقیق و مطالعه نبوده و از قرآن بی اطلاع باشند، هنوز مبهم است. می بینید قیامی مبارک و با عظمت از جانب خود خاندان نور و رسالت، چون قیام حضرت حسین (س) اتفاق میافتد؛ کسی که در قرآن تتبع داشته باشد، دنبال گفته ها و نقل قولها نیفتد كه آن را مبنای تفکّر خود قرار دهد. می تواند حقیقت ماجرا را ازمجموع روايات و نقل قولها به دست آورد. اساساً روش صحیح برای خوب فهمیدن تاریخ، آن است که شخص، تابع هیچ نقلی به تنهایی نباشد؛ بلکه مجموعهي منقولات موافق و مخالف را نگاه کند، سپس به استنباط خود، قدر مشترک و یا حتّی کمتر از قدر مشترک، روح مطلبي را كه به دست ميآيد دريابد و بر مبنای آن رویداد را ارزیابی کند، چون اگر انسان بر اساس نقلهای گوناگون به ارزیابی رویدادها و حوادث تاریخی بپردازد ـ نه تنها رویداد، بلکه هر جریان عمده و عظیم تاریخی را نیز آنگونه ارزیابی کند- دچار اشتباه می شود. در اینجا فقط اشارهای بکنم؛ اين بحث، بسیار طولانی و مفصّل است و براي تجزيه و تحليل آن به زمان مناسبي نياز است. مثلاً موضوع سِیَر و روایات: آنگونه که معمولاً اهل علم در اين قرون گذشته با این دو موضوع برخورد کردهاند، آنها را به نتیجهي مطلوبی نميرساند و بسیاری اوقات دچار اشتباهاتی اساسی شدهاند. کسی که به خوبي با قرآن آشنا باشد، بزرگي خطاها و عمده بودن آنها را متوجه ميشود؛ ولی اگر طبق آن روشی که می گویم مطالعه میکردند و تحقیقات موافق و مخالف را در هرچیزي كه مربوط به آن جريان باشد، ـ مثلاً روش و سیرت خود حضرت رسولُ الله(ص) ـ انجام ميدادند نسبت به مسائل مختلف، از مجموع آن چیزها، لُب و روحی را استنباط میکردند، میدانستند که كدام يك از این روایتها كه در سیر وجود دارد صحیح و كدام نادرست و ناصحیح است. امّا وقتی شخص فقط متن این روایتها را نگاه می کند، به راستی در تاریکی و گُنگی و ابهامي می افتد كه هیچگاه درنمييابد واقعاً روش پیامبر(ص) در این موضوع که سیَر از آن سخن میگوید، چگونه بوده است؟ چون روایات و همان طور احادیث هم متعارض هستند، برخی به گونهای آن را نقل میکنند و برخی به شيوهای دیگر. اگر قرار باشد هر کسی هر حدیثی یافت بخواهد بر اساس آن بداند که پیامبر(ص) چه فرموده است، دچار انحرافات بسیار زیادی می شود؛ انحرافاتی کاملاً دور از راه حقیقی اسلام؛ راهی که راه قرآن است و سنت پيامبر، چه لفظی، چه عملی، چه تقریری، مُبیِّن قرآن است. براي آن است كه قرآن را براي مردم تبيين كند. در حالی که اگر در سِیَر و هم در احادیث، آدمی دنبال این راهی که پیشنهاد می کنم بیفتد[دچار خطا نمی شود]. و در هر حادثهي دیگر نیز مربوط به زمانهای مختلف، نه فقط مربوط به اسلام و غیر اسلام اينچنين است. این روش، روش واقعیّت شناسانهای نسبت به حوادث ـ چه زمان حال و چه گذشته ـ است. همین الآن هم نسبت به حوادث زمان خودمان اين روش راهگشاست. پس برای اینکه به واقعیّت پی ببرید، راه این است که آنقدر آراء و نظرات مختلف را مطالعه کنید تا سیمایی حقیقی ـ ولو خیلی محدود و کوچک ـ در آن موضوع مورد نظرتان را به دست آورید و بفهمید. سپس همه چیز را بر مبنای آن بسنجید، نهایتاً برایتان روشن می شود که کدام صحیح است و کدام غلط؛ در نتیجه شما به دلیل مطالعات مختلف در سیَر، کلیّاتی صحیح و اساسی را از اخلاق و روش پیامبر(ص) به دست می آورید؛ وقتی آن را به دست آوردید، خوب می توانید بفهمید که کدام یک از آنچه در کتابهای سیَر گفته شده، درست و کدام نادرست است. در احادیث نيز همين گونه است.
کاکه احمد مفتی زاده
...گفتيم:قرآن در زماني آمد، كه بشر از لحاظ رشد طبيعي به جايي رسيده بود كه اجازه ندهدتا دشمنان، مثل گذشتهها، برنامه، بهروزي و سعادت او را از دستش بگيرند، يامخدوش سازند. اما همچنانكه خود قرآن به برتري طلبان تاريخ خطاب ميكند كه:
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقاً تَقْتُلُونَ ﴿87﴾
كساني كه امتيازجو و برتري طلبند، تا از اين خصلت ضد بشري دست برندارند،نميتوانند ببينند كه به اصطلاح خودشان اراذل و اوباش بايد همرتبه و حتي هم مجلسآنان باشند، و زندگي اين مستضعفان از جهت مادي و معنوي، هم سطح زندگي آنانگردد.
آنطوريكه قرآن از زبان مستكبران بازگو ميكند دربرابر پیامبران، آنطوري كه روش اشراف و مستكبراندر شبه جزيره عربي بوده، يا شاهنشاهان ايران، با بقيه پادشاهان از ريز ودرشت، ميبينيم كه در برابر پيامبر چه روشي پيشه كردهاند! نكته جالب اينست كه:هميشه به پيروان پيامبران، اراذل و اوباش ميگفتهاند. چون خودشان صاحب تاج و تختو امتيازات و قدرت بودهاند. در حاليكه پيروان پيامبران، اغلب مظلومان ومستضعفان بودهاند.
*بسم الله الرحمن الرحيم*
برادران و خواهران مسلمان عازم ديدارخانه خدا و خلق!
باسلام، و آرزوي قبول توبه، و عبادت ديدار، و بستن پيمان اخوّت با خواهران و برادراني كه از همه جهات عالم، در«اوّل بيتٍ وضع للنّاس» گرد ميآيند؛ و برتوحيد و فرمان بردن ازآفريدگار و سرفرازي و نافرماني در برابر خدايان زر و زور و تزوير، پيمان مي بندند، لازم ميدانم كه همچون سالهاي گذشته بمناسبت اين موضوع خاصّ، توجهتان را به چند مسأله ، كه در عين فرعي بودن نسبت بگرفتاريهاي بزرگ جامعه مان، باز از جهت موازين فكر و اخلاق اسلامي ، اهّمّيتي فراوان دارند، معطوف سازم :
1- در بعضي موارد «هَدْي»، واجب ميشود؛ و «قرباني» نيز،از مستحّبات بزرگ اسلامي است. امّا گاهي ممكن است شرايطي اجتماعي واقتصادي پيش آيد كه اجراي دقيق يك وظيفه ديني، باحالتي حرام و منكر، قرين گردد. و چنانكه اطّلاع داريد در عيد قربان ، فراواني ذبح هَدي و قرباني، موجب ميشود كه صدها تُن گوشت ، درزير خاك ، مدفون گردد.
ازآنجا كه اين امر: « تبذير» ي است آشكار؛ و تبذير، از بزرگترين محرمّات است ، بهتر است كه: اولاً – از قرباني خود داري كنيد؛ و پولي معادل قرباني مورد نظر را به فقرا و درماندگاني بدهيد كه از نقاط مختلف جهان ميآيند، و در ايّام حج ، درمكّه جمع ميشوند؛ بخصوص، مردم بعضي از كشورهاي آسيائي و آفريقائي كه ثروتهايشان را،جهانخواران ، به يغما ميبرند؛ و صاحبان اصلي آن را، بروز سياه تنگدستي و فقر مي نشانند،بطوري كه هر سال، صدها هزار و ميليونها نفرشان ، از گرسنگي ميميريند.
ثانياً- با راهنمائي رهبران محترم مذهبي، وظيفه حجّ و عمره را ، بترتيبي انجام دهيد كه نه «هَدي»واجب شود،و نه مجبور به اداي فديه شويد. و در صورتيكه ناچار به ذبح فديه شديد، طبق رأي بعضي از دانشمندان بزرگ، اين تكليف را، در روزهاي پيش از عيد انجام دهيد كه گوشت آن. بمصرف شرعي ميرسد.
2- آوردن هديه، و پذيرائي از دوستان و آشنايان ، هميشه ، و بخصوص پس از بازگشت از سفراز مستحّبات است. امّا – متأسفانه- شرايط اخلاقي جامعه ما طوري است، كه اينچنين مستحّباتي نيز با منكراتي بزرگ همراه ميشود؛ از جمله اينكه ؛غالباً حالت هم چشمي، و گاهي رنگ رقابت و تفاخر پيدا ميكند؛ وبسيار هستند كه اگر ميل و رغبت، و حتي امكان مالي هم نداشته باشند، خود را به اداي اين مراسم، و همچنين ، به فرستادن چشم روشني ، موظّف ميدانند، بطوري كه بعضي ، خود را بخاطر اينها ، بدهكار ميسازند. علاوه براينها ، در پذيرائيها هم «اسراف» ( بيش از حّد متوسّط خرج كردن)، وهم «تبذير» (ريخت و پاش و تلف كردن نعمت) در صورتهاي مختلف پيش ميآيند؛ واين دو، ازگناهان بسيار بزرگ اند.
بنابراين اگرهر يك از شما ، در شكستن اين عرفهاي مستلزم انواع معصيت، پيشقدم شويد، تا ديگران نيز از فشار تكاليف نامشروع، نجات يابند، به اقدامي شجاعانه و پراز أجر و ثواب، دست زده ايد. كساني كه از نظر مالي، توانائي داشته باشند، بهتر است آن مبالغي راكه ميخواهند بخاطراداي اين مراسم خرج كنند، به كمك و دستگيري نيازمندان و بخدمات اجتماعي سودمند، اختصاص دهند.
و ميدانيدكه توبه، از اقدامهاي مقدّماتي حجّ است، و توبه، وقتي مفهوم درست پيدا ميكند كه با تصميم صميمانه بر ردّ مظالم و جبران تقصيرها همراه باشد(و بقيّه شرايط توبه). و همه وظيفه داريم بكوشيم كه نسبت به هر فردي، هرگونه ستمي يا تقصيري روا داشته ايم، در صدد جبران برآييم، يا لااقلّ، استحلال و طلب بخشش كنيم... واكنون كه فرصت ديدار عزيزان را ندارم ، بدينوسيله از همه خواهش ميكنم، اگر هرگونه حقّي برمن دارند، مطّلعم گردانند، تا جبران كنم؛ واز قصورها وستمهاي غير قابل جبران، مورد بخشش و گذشتم قرار دهند.
خداي متعال توفيقمان دهد كه جامعه مان را، و زندگي خودمان را، از انواع رنگهاي شرك آلود إتراف ، و ريا، و تقليد نامشروع، و رقابتهاي نكوهيده پاك سازيم؛ وحدّ فاصل مابين« معروف» و « منكر» را، دقيقاً بشناسيم و مورد اهتمام وتوجه قرار دهيم .يقيناً چنين جامعه اي، به آساني ميتواند از دام گرفتاريهاي بزرگ نيز بيرون آيد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته . برادرتان: احمد مفتي زاده – مفتي كردستان 27/6/59
کاکه احمد مفتی زاده
یکی از عرفیّات، «مراسم عزاداری»است که منکرات غالباً حرام رایج درآن، یکی– دوتا نیست. قبلاً این نکته ی مهمّ رابگویم که:دائر کنندگان بدعت ها وآداب زیانبار، معمولاً«مستکبران» اند و تأییدگرانشان. زیرا همیشه در صددند از هر حادثه ای خوش یا ناخوش، برای «ماقوڵ» شدن بیشتر استفاده کنند، از ترتیب دادن سفره های رنگارنگ برای زنده ها، تا ساختن و پیراستن« مقبره های پر زرق و برق» برای مرده ها (همانند: ساختن کاخ ها، وسوار شدن درماشین های چندین میلیونی و، پوشیدن لباسهای چندین هزار تومانی وامثال اینها). و مردم ظاهر بین و کم مایه هم ، کم کم ،به تقلید از این «وه یشومه» ها می افتند؛ تا بالأخره، فسادی، درجامعه،جزو فرهنگ می شود( وعجب تر اینکه:برای پیشوایان بزرگوار دین هم- که تمام جهادشان، برای آزاد سازی خلق فریب خورده، از زنجیرهای فرهنگ های نکبت بار استثماری بوده. این آداب ضدّ راه خودشان ، بکار برده می شود، مانند ساختن بارگاه های سراسر تجمّل و زر و زیور، و مانند برگزاری مراسم چلّه و سالگرد، و امثال این ها!که گاهی ، پیشروان این بی ادبی ها، خودهمان استثمارگران اند، برای هم تثبیت و هم توجیه کاخ ها و تجمّلات خودشان، و هم محبوب و محترم ساختن رنگ و روهای اشرافیّت در چشم و دل مسلمانان- مسلمانانی که به اقتضای بینش اسلامی شان باید زرق و برق های «ماقوڵانه » را،لکّه های رسوایی برچهره ی جامعه ، و خود« ماقوڵان» را، دشمنان بشریّت بدانند-؛ و گاهی هم، مردم اند،برای رقابت، یامقابله ی سطحیانه با اشرافیّت های استکبار گران). این تذکّر، کافی است برای به خود آمدن آن ها که می خواهند: بنده ی خدا باشند،نه «ارباب متفرّقه»؛ و راه خدا را، می پسندند نه راه «شیاطین الأنس» را.
کلمه «ماقوڵ» در اینجا به معنی مستکبر آمده است.

«بسم الله الرحمن الرحیم»
برای خۆشهویستم كاكه فاڕوق گیان!

السّلام علیكم و رحمة الله و بركاته.
ههواڵی بهرنامه پڕبه ره که ته که ی ڕهمهزانتم بیست. بیستم كه چهنێ له دڵی خهڵكی تینوی قسهییكی بارهو خوا دا، كاری كردگهو؛چهن لاوانی به گوڕی تامازرۆی باسێكی گڕداری تێنی ژیان به گیاندهری، كێشاوهته مزگهوت. من، شوكری خوا ئهكهم؛ تۆیش ههر شوكری خوا بكهو، بێژه: یاخوا لهخوا بهزیاد بێ كه: بهشهری به عهقڵهوه خولقاند. لهخوا بهزیاد بێ: وا بهشهری، بهشدا له دڵێ كه تامو مهزهی حهقی، له ههنوێن پێ شیرینتره. له خوا بهزیادبێ كه: فیترهتی مرۆی، به شهوقی بهرهو «لایحهقچون»هوه گرساند. له خوا بهزیاد بێ كه: ڕێگهی حهق و ئینسانانه ژیانی، پێمان نیشاندا. جا له دوای شوكری ئهوانه، فرهیێتریش كاری خوایی، بڵێ: ئهی له خوا به زیادبێ كه:منی مناڵی دوێكهی-كه هێشتا بۆی شیر لهدهمم تێ- له دینه گیان گهشێنه مردگ ڕاشهكێنهكهی خوهی، نهختاڵێ، شارهزا كرد. ئهی له خوا به زیادبێ كه: ئهوزاعی، وهها گهڕان كه: منی منداڵ، وهك زۆرێ له براو خوهیشكه هاوڕیهكانم، بوێرم: ناوی خواو پهیغهممهر-ص- بێنمو؛ باسی ڕێگه ڕێكهكهی خواگیانێ ڕاگهێینمو؛ خهڵكیش بوێرن: وه كۆ بنو؛ گوێ ڕاگرنو؛ جار لهبۆ جاریچ، فرهتر بونهوه؛ گشت نهترسینو، پێكهوه دهن بهینه دهنگی یهكو، صڵهواتو سهلام پێشكهش كهین به مامۆستاو ڕێ نیشاندهرو پێغامی خۆشبهختی هاوری خۆشهویستمان «محمد»و، به ههمو خۆشهویسانی. ئهی ههزار جار له خوا به زیاد بێ.
بهڵان ڕۆڵه گیانهكهم!»ههزار حهكیم به قهد دهردهدارێ، نازانێ«. برات، ڕیشی ڕهشی، به خوگهملكێ له تهك شهیتانو نهفسی ملهۆڕا، چهرمو كرد. وابزانم: بۆم وتبی كه: گهلێ جار، له گهرمهی باسا، بڕێ نیّهتی لارلار، پهلاماری دڵمیان داوه، تا قیمهتی كارهكهم، لێ بڕفێننو؛ به كۆڵێ كۆتهڵو كرمۆڵهوه، كۆڵهوارو ڕهنج له خهسار بمنێرن بهرهو قهورو قیامهتی خۆم. ههر تهنیا به بۆنهی ئهو ههمگه تهجرهبهوه، وه كار ئهوه یێم كه وهك باوكێ یا برایێكی شارهزا، دڵسۆزانه، به تۆیشو به گش ئازیزانی ڕێ به خهڵك پیشاندهر بێژم: هاوڕیه خۆشهویستهكهم! یهكجار بهرترهو، بانتره له ههر خزمهتێكی خاوێنو، له شوكرانه بژێری بۆ تهوفێقی ههر خزمهتێك، كه: ژیرانهو به پسپۆڕی سۆێری، سرنجهی ههر چێ كهلێنی دڵته بدیتو؛ خاسخاس بیوژنێتو؛ ههر جۆره جڕو جانهوهرێكی لێ بێ - چه له بهراو، چه له وهختی كارهكهداو، چه لهوهدوا - وهدهری بێریو، توڕی بهیتو: وا دڵت پاكهوه كهی كه: دڵنیابی: كۆڵهكهی بهرهو ماڵو ژیانی وه ڕاسیت، نه پوچهڵی هاتیاو نه كرمۆڵ؛ وه سوێ، خوا له خوهتو كردهوهكهت ڕازیهو، خوهیشت ڕازیت. «بهڵام ژیرانه، ناخی دڵ دهرێنی». ههركارێ، تا گهورهتربێ، درزو برینی زۆرتری ههیه بۆ تێخزانی به پاڵه پسكێ یا وه چاوشارهكێ یا وه دزه دزهی شهیتانو ههوا. دهی جا ڕۆڵه خاسهكهم! تۆ خوا حهیف نیه: فرهیێ خۆ بڕهتنینو، صۆزی بمرین، دهسمان له بن ههوانهی خاڵیوه دهرچێ، یا بچێته كهسافهتا؟ یا دوسپهی، هاواركهین: ئاخ خۆزگا نامهی عهمهڵم ههر وه دهسمهوه نهدریاێ؟ شهڵاههر نهم زانیبا: كۆڵهكهم چی تیایه؟
عکس مربوط به زمان تبعید کاکه فاروق در اردبیل می باشد.

باسیکی کورت سه باره ت به مانای لااله الاالله له لایه ن کاکه فاروق فرساد.
تکایه بو وه رگرتنی کرته له سه ر ئه و لینکه بکه ن.
منبع بانک صوتی تریفه www.trife.cast.ir
http://trife.cast.ir/files/trife/2008-10-05_لا_اله_الاالله.mp3
خوینه رانی به ریز: باسیکه به شیوه ی MP3 به توضیحی کاکه فاروق فرساد سه باره ت به وه ، بوچی ته به عیه ت کردن له کاکه ئه حمه دمان به ریگه ی دین زانی؟ و ته به عیه تی لی ده که ین؟ تکایه بو گوی گرتن له م بابه ته،کرته(کلیک) له سه ر ئه م لینکه ی خواروه بکه ن .
منبع بانک صوتی تریفه www.trife.cast.ir