(بسم الله الرحمن الرحيم)
برادران و خواهران مسلمان عازم ديدارخانه خدا و خلق!
باسلام، و آرزوي قبول توبه، و عبادت ديدار، و بستن پيمان اخوّت با خواهران و برادراني كه از همه جهات عالم، در«اوّل بيتٍ وضع للنّاس» گرد ميآيند؛ و برتوحيد و فرمان بردن ازآفريدگار و سرفرازي و نافرماني در برابر خدايان زر و زور و تزوير، پيمان مي بندند، لازم ميدانم كه همچون سالهاي گذشته بمناسبت اين موضوع خاصّ، توجهتان را به چند مسأله ، كه در عين فرعي بودن نسبت بگرفتاريهاي بزرگ جامعه مان، باز از جهت موازين فكر و اخلاق اسلامي ، اهّمّيتي فراوان دارند، معطوف سازم :
1- در بعضي موارد «هَدْي»، واجب ميشود؛ و «قرباني» نيز،از مستحّبات بزرگ اسلامي است. امّا گاهي ممكن است شرايطي اجتماعي واقتصادي پيش آيد كه اجراي دقيق يك وظيفه ديني، باحالتي حرام و منكر، قرين گردد. و چنانكه اطّلاع داريد در عيد قربان ، فراواني ذبح هَدي و قرباني، موجب ميشود كه صدها تُن گوشت ، درزير خاك ، مدفون گردد.
بسم الله الرحمن الرحيم
"شبــــــهه"
در درسهاي گذشته و هم چنين دركتابچه در باره "كردستان" و نيزجزوه"دين و انسان"توضيح داده م ،كه نفوذ وسيطره سياستها وآمال ضد اسلامي، حكومت اسلامي را دستخوش تحولي ارتجاعي بسيار خطرناك گردانيد،واز همان روز كه بجاي حكومت شوري ودولت خلافت، حكومت خود كامه سلطنتي امويان قدرت را در دست گرفت،زمينه اوج گيري حكومت شوري ودولت خلافت ومنتهي شدن اين اختلافها به تفرق وچند دستگي فراهم شد و عملاً،هم "دين" به صورت "مذهب"، درآمد و هم "امت واحد" به "فرقه هاي مذهبي"، تقسيم شد.
ونيز ميدانيدكه: هر مذهب تركيبي است ازبعضي موازين ديني با بعضي مطالب ديگر.يعني: امرزو يك فرد مسلمان پيرو مذاهب موجود،پيرو مجموعه اي است كه قسمتي ازاين مجموعه،از"اسلام" است، و قسمتي ديگر ازآن ،خارج ازاسلام :و هم چنين گفته ايم : كه استنباط احكام گوناگون در هر زمان بايد با تلاش واجتهاد دانشمندان ذيصلاح و به طريق شورائي، صورت پذيردكه در آنصورت خداوند،آنرا بعنوان" حكم ديني" ميشناسد و ميپذيرد، «1»
وحال كه اسلام با مفهوم كامل آن در دسترس نيست، بديهي است،هيچكدام از مذاهب موجود، بجاي اسلام بحساب نميآيند. بلكه شاخه هائي هستند با تركيب از اسلام وغيرآن. و معني "اسلام شبهه" و " مسلماني شبهه" همين است.زيرا شبهه در مكتب ما يعني:" موضوعي،يا مطلب يا حادثه اي باشدكه مطلوب وپسنديده مكتب است.اما يا ضرورت، ويا اشتباه وامثال اينها، موجب آن شود،كه يك مسلمان، آنرا بجاي صورت اصلي مطلوب بپذيرد."
زائران ارجمند خانه خدا خوش آمديد.
اميدوارم از اين سفرباعظمت و آموزنده، بهره اي كامل برده باشيد، آنچنان كه سنگ باران دشمنان تاريخ بشريت در«مُني» در مظاهر ثلاثه اش ، يعني:«زر و زور و تزوير»، چنان اثري عميق دركشتن خصال ماده پرستي، داشته باشد، كه ديگر بسوي مسيرآن ، ميّسر نباشد.
دراين مناسبت كه شما به توفيق اجراي يك برنامه تكان دهنده انسان ساز، دست يافته ايد، جا دارد:به بعضي نكات مهم اسلامي ، كه فراموش و يا تحريف شده توجه فرمائيد:
1- اسلام، اجازه هيچ گونه القاب و امتيازات را نداده است. هرگز حضرت پيامبر اسلام وياران بزرگوارشان- عليهم و الصّلوة والسّلام- و مسلمانان چندقرن پس ازآن، لقبي مانند((حاجي، سّيد،ملا)) وامثال آن وياعلامتهائي به تناسب اين القاب نداشتند؛ ولباسهاي آنان از لباسهاي عرفي رايج هموطنان ( جزدر تنها صورتي كه خصلت منفي درآن بوده باشد)جدا نبوده است.علامه براين، اگر كسي آرزو كند به دليل اينكه عبادتي انجام داده، برديگران احترام و برتري يابد و در صدر نشيند و دستش راببوسند،آن عبادت صوري نه تنها موجب صواب نيست ، بلكه معصيتي است كه تا آن حالت تفاخر و برتري طلبي در نهاد بماند،آن معصيت نيز استمرار دارد.
( بسم الله الرحمن الرحيم)
” فلسفه محراب ومطلبي درباره شوري"
خدواند را سپاس ميگوئيم،كه يكي از كلمات اسلامي ما،كه مورد دست برد مزوران دشمنان بود،دوباره كم كم، معني خودش را باز مي يابد . اين كلمه "محراب" است. چند روز قبل ، در مورد معني اين كلمه محراب ، بحثي مشروح براي شما مطرح كردم و ديگر احتياجي به تفصيل در اين زمينه نيست. فقط اشاره اي ميكنم :
تا زمانيكه مسجد ، مسجد بود - نه ملعبه – و تا زماني كه محراب ، جاي ترتيب فرماندهي جنگ با قواي ظاهري و معني ابليسي بود،در آن زمان، كلمات قرآن هم با معاني واقعي خودشان تفسيرميشدند. اما قرنها خيانت،كاري كرده كه همه كلمات اساسي فرهنگ اسلامي ما،تقريباً معاني خودشان را از دست داده اند.
راستي بخاطر داريم همه،آيا مسجد ما مسجد بود؟ آيا جاي اعلام انقياد و فرمان بردن از خدا؟ و خصومت با دشمنان خلق خدا بود؟! يا جاي اطاعت شياطين بود؟! يا جاي ثنا خواني بود؟! و بعد،آيا محراب، جاي فراهم كردن مقدمات جنگ آزادي بخش بود؟ يا جاي تسليم، و وادار كردن مسلمانان به تسليم در برابر زورگويان؟!
شايد براي عده اي از برادران و خواهران كه آشنائي به مساجد سنندج و دهات اين منطقه نداشته باشند ، اين كلمه تعجب آور باشد كه عرض كنم : برويد شمشير چوبين محرابهاي ما را ببينند! محراب ، پايگاه جنگي ، اسلحه اش چيست ؟ديده ايدشما همشهريان : يك شمشير چوبين ! كاش يك انسان بلند ميشد اين حربه مارا،كه در اين محراب قرون ، ازش استفاده ميشد ،به جماعت نشان ميداد . يك جوان از پله برود بالا ، ببينيد كه حربه مسلمانها ، كه در محراب ، بايد عليه قواي طاغوتي بكار برند ، كدام است ! (در اين موقع يكي از حاضرين رفت بالاي منبر
كه بصورت طبقه دوم بالاي محراب است ، و از آنجا " شمشير چوبين دست امام جمعه " را به جماعت نشان داد)
برادران و خواهران ! چهارده قرن قبل ، شمشير ، سلاح پيشرفته زمان ، و حربه واقعي انسانها بود . الان ، ديگر شمشيركهنه شده. الان انواع سلاحهاي مدرن مطرح است. ما هم ، اگر درست در مسير پيشرفت اسلامي جلو ميرفتيم ، بايد الان أئمه مساجدمان به جاي اينكه شمشير قديمي و واقعي چهارده قرن قبل را در دست داشته باشند ، به جاي اينكه شمشير صمصام و ذوالفقار را دست داشته باشند ، بايد حتما" هر كدام يك مسلسل در دست داشته باشند . اما ببينيد برادران : خواهران ! چطور در جامعه ما راه اسلام عوض شده چطور راه اسلام را گم كرديم ! شمشير آهنين چهارده قرن پيش را در دست ما ببينيد ! بجاي اينكه ، آن شمشير آهنين تبديل به مسلسل شده باشند ، يك شمشير چوبي براي چهارده قرن بعد از تاريخ صدر اسلام ، درست كردند و به دست امامان ما داده اند ! حالا خودتان حساب كنيد . محمد (ص) محراب را درست كرد و بُرنده ترين سلاح هاي زمان را ، اين دو تا شمشير را كه گفتم : صمصام و ذوالفقار را. اينها از شمشيرهاي بسيار قوي بودند كه مخصوص خود محمد (ص) بودند . در جنگ احد حضرت رسول ، صمصام را بخشيد به يكي از قهرمانان اسلام ، حضرت" ابودر جانه " ، كه يكي از شعراي عرب مسيحي ، در توصيف اين قهرمان كه شايستگي پيدا كرده ، شمشير سنگين ، صمام را بردارد و با آن بجنگد ميگويد ، كه: بنازم به تو اي ابودر جانه ! تو آن قهرماني كه توانستي شمشير محمد (ص) را برداري ( زيرا قهرمانان استثنائي بودند كه ميتوانستند شمشير محمد (ص) را در ست بگيرند و با آن جنگ بكنند ) و ميگويد : راستي ابودر جانه ! الان در ميدان جنگ ، جولان تو ، شبيه به جولان خيال است ! مگر خيال ، مگر جن به تواند ، با اين حربه قوي و نيرومند اينطور، تو ميدانها جولان بدهد ! و شمشير دوم مخصوص خود حضرت رسول (ص) ذوالفقار بود . اين هم يكي از شمشيرها است كه درست مانند شمشير صمصام ، بسياري از قهرمانان ، بعد از اينكه حضرت رسول، ميديد كه شمشيرش اضافي است و شمشيرهاي اضافي است و شمشيرهاي ديگري دارد ، داوطلب شدند كه ذوالفقار را به آنها بدهد ، اما براي اين يكي هم كسي را نپسنديد جز پسر عمويش حضرت علي بن ابي طالب را.
(( ذكر))
بسم الله الرحمن الرحيم
يكي از عوارض روان انسان اينست كه: برخورد با مسائل تازه اي كه برايش پيش مي آيد، اهميت و ارزش مسائل را كه در گذشته برايش مهم بوده اند، درنظرش ميكاهد، و گاه بكلي آنها را فراموش ميكند. اما گاه مسائلي وجود دارندكه آنقدر داراي اهميت و ارزش ميباشند كه فراموش كردن و يا بي اهميت شدن آنها از جهاتي بسيار مضر است و بايستي آنها را باتذكر دوباره يادآوري نمود. اين خصوصيت يعني جلب شدن توجه به تازه ها و بي اعتماد ماندن به گذشته ها در روان انسان از گذشته در ميان انسانها شناخته شده بوده و مثلها و اصطلاحاتي هم در بسياري از زبانها وجود دارد كه نشان ميدهد،اين عارضه رواني خويش رادرك كرده است. مثلا در زبان عربي "فــــي كـــل جديـــدِلـــــــذه" و در زبان فارسي "نو كه آمد ببازاركهنه ميشه دل آزار"نشان دهنده اين مطلبند.
بعداز آنكه مسلمانان ، جامعه اسلامي مدينه را تشكيل داده بودند، مقداري از آموزشها وتعاليم گذشته دوران شخصيت سازي آغاز انقلاب ، در نظرشان كهنه شده بود، و بي توجهي نسبت بدانها درميان مسلمانان ديده ميشد.خداوندمتعال در آيه كريمه 16سوره حديد، اين بي توجهي و فراموشي زا تذكر ميدهد، وراه حل اين مساله را توضيح ميفرمايدأَلَم يأنِ لَلَّذِينَ ءَامَنُواْأن تَخشَعَ قُلُو بُهُم لِذِكراللهِ وَما نَزَلَ مِنَ الْحَقِ وش لا يَكُونُواْكُالَّذينَ أُوتُواْ الْكُتبَ مِن قَبلُ فَطَالَ عَلَيهِمُ الأَمَدُ فَقَسَت قُلُوبُهُمْ وَ كَثيرٌ مِنْهُم فَسِقُونَ ". يعني آيا( پس از آموزشها و تجربه هاي چندين ساله واطلاع از حال گذشتگان) زمان آن نرسيده كه قلوب مؤمنان به سوي ياد خدا و آنچه از حق نازل شده آرام گيرند، و مانند آنها كه در گذشته كتاب براي آنان آمده، كه ايام برآنان گذشت و، دلها يشان سخت گرديد، و بسياري ازآنان ، در رونده از مسير هستند؟! .
معني ((ايمان))
معني"ايمان" درعرف دين از دو جزء تشكيل مي شود:
جزء اول، عبارت است از: پيدا كردن معرفت و شناخت(در هر حد و اندازه ) درباره حقايق اساسي و بنادين عالم وجودعموماً،وانسان خصوصاً از قبيل اينكه:
شناخت ما،درباره ماده ، تا آنجا مي رسدكه:"جان ندارد"، "اراده ندارد"، و"آگاهي ندارد"(مجموعاً درباره مادّه ، هم ميتوانيم شناخت فلسفي پيدا كنيم، هم شناخت علمي. منتهي ، شناخت كامل علمي نسبت به آن هرگز حاصل نمي شود.، وآنچه حاصل ميشود، تنها معرفت اجزاء وخصوصيات و احوال گوناگون آن است)...بعداً"- متوجه ميشويم، كه در بعضي از پديدهاي تركيب شده از همين ماده بيجان و بي اراده وبي آگاهي،" جان "وجود دارد، يا " جان و اراده" ، ويا" جان و اراده و آگاهي" به طور يكجا... ما ، از يكطرف، به همين اندازه از تصور و شناخت درباره عالم ماده، و پديده ها مي رسيم، واز طرف ديگرمي دانيم كه : "الف" ، اگر ملياردها مليارد سال، و در بالاترين رقم قابل تصور، توالي فعل و انفعالات وعلت ومعلول ها برآن عارض شود، بالاخره، همان "الف" است،و هرگز" الف+ ب" نخواهد شد، مگر اينكه خارج از وجود الف، عاملي ، تاثيركند...و ميرسيم،به اين "حكم و تصديق" كه :غيراز عالم ماده، وجود ديگري نيزمطرح است،كه بعضي پديدها را ، بصورت"ماده +جان" و"ماده +جان "+اراده"و " ماده + جان + اراده+آگاهي " در مي آورد. يعني : "الف " را تبديل مي كند به " الف + ب" و " الف + ب + ج" و "الف +ب +ج + د" و به بسياري نتايج ديگرنيز مي رسيم، و.... ....
پس از اينكه در باره " عالم وجود" به همين اندزه معرفت،دست يافتيم ونتيجه گرفتيم كه : نه شعور انسان ، و نه ذوق و خاصّيّت تحقيق و شناخت علمي ، نمي تواند تأويلهاي پرتكلّف را درباره " تنها بودن عالم ماده" ، وبي احتياج بودن آن به آفريننده،بپذيرد،((پاوه ره قي- توجه داشته باشيدكه دراينجا داريم درباره معاني بعضي از اصطلاحات مانند ايمان و.. بحث ميكنيم ، وكاري به اثبات اصول عقايد اسلامي نداريم واين مثالها، فقط براي روشن شدن موضوع بحث است. درباره كردستان ص 110تا112-))همين اندازه از شناخت( اگردرهمين حدهم باشد) ، جزء اول"ايمان" را تشكيل مي دهد.
اما جزء دوم از اجزاي تشكيل دهنده مفهوم" ايمان" ( درعرف دين) ، عبارت است ازاينكه:پس از رسيدن فهم و درك ما به اين واقعيت (يعني نياز هستي به آفريدگار)،آنچه را كه آفريننده ما وهستي ، به خاطر بهره گيري درست ما از نيروهايمان وامكاناتي كه دراختيارمان قرار داده، وبه خاطر درست پيمودن راه رشدوتكاملي كه هميشه پيمودن آن مقدوراست،برايمان تعيين كند، - صميمانه ، واز اعماق قلب ،وبا تمام وجود- بپذيريم. به اين معني كه تمام آمال و آرزوها، و عواطف و احساساتمان را، باآنچه شناخت و فهممان اقتضا ميكند، هماهنگ سازيم، وهمه را دريك جهت، توجيه كنيم...
پرسیاری56
ـ ههندێك به كاك ئهحمهدی موفتی زاده دهڵێن گومرِایه ! چونكه قسههایهكی زۆر خهتهری ههیه كه لهگهڵ عهقیدهی ئههلی سوننهتدا یهك ناگرنهوهو جهنابیشتان شیعرتان بۆ نووسیوه ، ئایا ئهو كاتی نهنتانناسیبوو ؟! يان راتان هةر وايه ؟
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام على رسوله الامين محمد وعلى آله و صحبه أجمعين .. أما بعد
بهڵێ ههرچهنده به خزمهتی نهگهیشتبووم بهڵام له دوورهوه ناسیبووم رحمه الله .. موفتی زادهی رهحمهتی كه ئێوه دهڵێن : ( گومرِابووه ) مهبهستتان له گومرِابوون چییه ؟! ئایا ، كه ههندێك شتیتان بیستۆتهوه كه پێچهوانهی بۆچوونی ئههلی سوونهت و جهماعهته یان كه پهی به سهنهد یان مهتنی ههندێك حهدیس نهبردووه ! یان پێی قبووڵ نهبوون ؟! لهمهوه فهرمووتانه گومرِابووه ؟!
ووشهی گومرِا دهبێت ئێوهش وهكو زانایان فهرموویانه به كاری بهێننهوه كه ئیشكالێكی گهوره له بهكارهێنانیدا نیه ، چونكه ووشهیهكی سهختی زانایانی فهرموودهیهو مهبهستیان به توندی رهد دانهوهیه .. ئهمه له مێژووی ئیسلامدا كۆنهو لهم سهردهمهشدا یهكێكی وهكو شێخی ئهلبانی رهحمهتی دهفهرموێ : ئیمامی ئهبو حهنیفه تهنها سیازده حهدیسی وهرگرتووه ؟!! خۆ مهعلوومه كه حهدیس سهدان ههزارن !! ئیمامان ئهبو زهرعهو ئیمامی ئهحمهدو بوخاری و موسلیم تهنها چوار كهسێكن له ئووممهتدا كه ههر یهكهیان شهش سهد ههزار حهدیسیان لهبهر بووه ؟! ئهدی ئهم كهرِه حهنهفیانهی ههزارو سێ سهد ساڵه مهزههبیان گرتووه ههر رێیان نهكهوته ئهم حهدیسانه ؟!!
ووشهی گومرِا ئههلی حهدیس بۆ یهكتریان بهكار هێناوه به مانای ئهوهی كه پهی به حهدیسهكه نهبردووه ، بۆیه ئیبن بازی رهحمهتی، له رهددی شێوهی نوێژدا به لاوهكی به ئهلبانی رهحمهتی دهفهرموێ ( ضال مضل ) ! گومرِایهو گومرِاشی كردووه !!
ئێمه دهبێت شوێن و كات لهبهرچاو بگرین لهو جۆره حوكمانهدا ، چونكه ئێرانی سهدان ساڵهی پێشوو ئهوهندهی مهشغووڵی مهنتیق و فهلسهفهن ، یهك لهسهر دهی ئهوه مهشغووڵی حهدیس نین ، بۆیه بیئهكهیان بیئهیهكی عهقڵییه ، زیاتر له نهقڵی . له مهزههبی حهنهفی و ئههلی كوفهی قهدیمهوه نزیكترن وهك له مهزههبی مالیك و ئههلی حیجازی ئهو سهردهمه .. چونكه كوفه بیئهی ئهقڵی بوو ، حیجازیش كه شوێنی كورِه سهحابه بوون ، بیئهی حهدیس بوو ..
كاك ئهحمهد رحمه الله به گوێرهی زهمان و مهكانی خۆی ئیرادی لێ دهگیرێت ..
لهوهدا كه دهفهرموون له كۆمهڵێك شتدا موخالیفی ئههلی سوونهت بووه ، ههرچهنده دیاریشتان نهكردووه ، بهڵام ئهوه زۆر له مهنزیلهی ئهو كهم ناكاتهوه . چونكه عهدالهت ( كه مهرجێكه له چوار مهرجی حهدیس گێرِانهوه ) به موخالهفه كردنی ئههلی سووننهت و جهماعهت له ناو ناچێت ، بۆیه ئیمامی بوخاری حهدیسی له خهواریج و موعتهزیلهو رافیزه وهرگرتووهو له سهحیحیهكهیدا تۆماری كردوون و ههموو ئوممهتیش پێی قبووڵه ! ..
بۆ شیعرهكهی منیش : جهنابی موفتی زاده شایانی زۆر لهو شیعرانهیه رحمه الله .. چونكه پاڵهوانی زهمانی كۆرپهیی ئههلی سوونهتی ئێران بوو ..ئهو ههڵهش لێیهوه دهركهوتووه دهبێت تا بۆمان بكرێت به چاكی بۆی تهئویل بكهین ، ناچاریش نین شوێن ههڵهی كهوین .. بهڵام له قهدرو رێزیشی كهم ناكهینهوه .. مهگهر یهكێكی وهكو ئهو ئیمامی مهودوودیه گهورهیه چۆن ئهو زهللـهیهی كردووه كه رازی بووه فاتیمه جهناحی خوشكی محمد علی جناحی سهرۆكی یهكهمی پاكستان ببێته سهرۆكی پاكستان له دوای مردنی براكهی ؟! مهگهر نهیزانیووه كه ئهو قهومهی سهركردایهتی خۆی بداته دهست ژن سهركهوتوو نابێت ؟! بهڵام ئهمه لهقهدری ئیمامی مهودوودی گهوره كهم ناكاتهوهو شهرعهن ناچاریش نین لهوهدا شونێی كهوین .. والله اعلم.
-------------------------------------------------------------------------------
سڵاو ئهم کاتهتان باش.
نهزهرتان سهبارهت به کاک ئهحمهد موفتی زاده چییه؟
به ناوی خوای بهخشندهی میهرهبان.
سوپاس و ستایش بۆ پهروهردگار، دروود و ڕهحمهت له پێغهمبهری ئازیز (صلی اللهعلیه وسلم) و ههروهها له ئال و یارانی.
بۆ وهڵامی پرسیارهکهی بهڕێزتان:
كاك ئهحمدی موفتی زاده پیاوێكی خواناس و بۆخوا سوڵحاو بوو، زۆر لێبرِاوانه له پێناو دینی خوادا تێدهكۆشا، وه زۆر ڕِۆڵێكی كاریگهری ههبوو بۆ بهرگری كردن لهمافهكانی گهلانی ئێران، و بهتایبهتی ئههلی سوننه و لهو پێناوهشدا و لهسهر پێداگری و خۆرِاگری تهمهنی موبارهك و گیانی پیرۆزی بهخشی، وه ژیان و وهفاتی ئهو زاتهش پهڵهیكی ڕِهشی تره به نێوچاوانی سیاسهتی جیاخوازیانهی حكومهتی ئێرانهوه.
ئهمهش ئهوه ناگهیهنێت كه ئهو زاته هیچ ههڵهی نهبووه و ههموو بۆ چوونهكانی ڕاستن، بهڵكوو وهكو سهرجهم زانا و خواناسان زۆر جار و لهزۆر جێدا بۆچوونهكانی ڕِاستن و زۆر ناوازهن، و لهوانهشه له ههندێك بابهتدا نهیپێكابێت، و سهرچاوهی ئاینی ئێمه تهنها قورئان و سوننهته، پاكی و بێگهردی و تهواوی تهنها شایهنی پهروهردگاره.
http://www.dangiislam.org/v/content/walam/1392
http://www.dorbeen.org/viewtopic.php?id=993
بسم الله الرحمن الرحيم
اهتمام به
(شوری)
با سلام خدمت خوانندگان محترم، این جزوه با دو زیان کُردی وفارسی نوشته شده كه از شما دوستان تقاضا می شودمطلب را با دقت مطالعه فرموده،ومتوجه خواهيد شد:اینکه مکتب قرآن طبق فرموده رهبر تأكيدمیکند که باید همه امورات این حرکت طبق کارو نظارت شوری باشد یعنی چی ؟و تأكيدات كاكه احمد دراين مورد و بحث درموردكساني كه باعث تفرق شده اند با تبعيت نكردن ا زتصميات شوري ورأي كاكه احمد در اين مورد.
.... پيامهاي الهي، درتاريخ حيات بشر،هميشه، نهيبي براين گندابها بوده و مرده هاي تحقير شده ارزش گم كرده را،((انذار)) كرده وبا ايجادشهامتي آگاهانه درآنان ، آنان رابه زندگي والا- در صورت جهادو تلاش وفداكاري- بشارت داده است...
انسان بيداري كه درچنين جامعه اي، قيام ميكند، مانند قاصدي از لجنزار گنديده،به قله اي آزاد وناظرو مشرف برشاخسارها وگلزارها وباغ ومَرغزارها ، كه بشرلنجي راميخواهدبرانگيزد وبه سوي قله شان رهنمون گردداما اين انسان بيدار، اگرتوانائي و آگاهي ادامه راه رابيابد،((رهبرانقلابي)) ميشود؛وتازماني كه مهلت حيات دارد،كارخود را ادامه ميدهد... وباز بالاخره، ادامه راه رهبر،لجنيها را بيرون ميكشدواز اسارت لنجندار مي رهاند.
اين چنين انساني آگاه وبيدار كننده درآغاز،همه مسؤليتهاي رهبري فكروعملي جامعه را به عهده دارد؛ونميتواندبه هيچ وجه ودر هيچ موردي، تابع وپيرو لجنيها باشد. زيرا جهت او با جهت آنان، كاملاً متعارض است ؛ وپيروي اواز آنان، مانع ادامه راه ميگردد. دراينجا فقط((قم فانذر)) مطرح است .
اما هراندازه كه مبارزه ادامه مي يابد،ومردگان را حيات انساني، آشنا ميشوند، به نسبت اين آشنائي ، براي اظهار نظر درباره راه و روش مبارزه، اهلّيت و صلاحّيت مي يابند؛ ورهبر نيز وظيفغه دارد... با شركت دادن آنها در بررسي ها و راهيابيها، آنان را براي پذيرش آگاهانه دنياي آزاد آينده، وتحمّل مسؤليّت اداره جامعه نوين، آماده ساز(زيرا پس از مرگ رهبر،تكليف ، متوجّه آنان خواهدشد). دراينجاوظيفه((وشاورهم في الامر))مطرح مي شود. اما... تصميم نهائي درانتخاب بهترين رأي ودر محدوده امور رهبري... با شخص پرورش دهنده ....است))فإذا عزمت فتوكل علي الله))... واو است با سابقه انقلابي، هم تجربه هاي تازه رسيدگان را دارد، وهم نيروي ممتازواستثنائي سابق خودرا.
اما پس از مرگ رهبري...، شخصي ، داري اين صلاحيت تصميم گيري نيست.واكنون ، مرحله((وامرهم شوري بينهم))فرا مي رسد... وشوري امور جامعه رابه اركان ديگر مي سپاردكه همه،زيرنظرشوري هستند. حكومت اسلامي:ص16تا19
((والّذين استجابولِرَبهّم: وأقاموا الصّلوة؛وأمرهم شوري بينهم؛وممّا رزقناهُم يُنفِقُون...)) (شوري/38)